11 الی 14 مرداد 1392 ( سفر شمال + کارای جدید + عکس )
سلام به پسرای گلم ...
چند وقتی مشکل نت داشتم و نتونستم بیام و سر بزنمو و آپ کنمو ازین حرفا , خلاصه ببخشید
...
اولین سفر زمینی به شمال کشور و شهر زیبای نمک آبرود رو هم تجربه کردین ... ( من و بابا وحید اولین سفر دوتاییمون رو رفتیم نمک آبرود , و بعد از اون هر بار دیگه ای هم که رفتیم همونجا رفتیم و ازش کلی خاطره های خوب داریم , آخرین بار شمارو ماه و نیمه باردار بودم )
11 هم ساعت 4 صبح راه افتادیم , هوا خیلی خنک بود و مه آلود , به خاطر دید کم مجبور شدیم 2 . 3 جا چند دقیقه ای وایستیم و دو شنبه بعد از ظهر هم خونه بودیم , وااااااااقعا وش گذشت و عااااااااااالی بود , شما خیلی پسرای ماهی هستید ... به جز اذیت هایی که همه بچه ها دارن اصلا غرغر و نق نق نکردید و بیشتر میخوابیدید تا منو بابا سختمون نشه
تو دریا هم آب بازی کردید و بهتون خیلی خوش گذشت , اما امیرعلی جانم یکم میترسیدی آخه خواب آلود هم بودی , به طور کل همه چی عالی بود و هوا انقدر خوب بود که آدم نمیخواست برگرده تهران .... بگذریم ...
کارهای جدید میکنید , آدم میخواد گازگازتون کنه ...امیرعلی دوست داری با ایلیا قایم موشک بازی کنی , تندی میری و به پشت سرت نگاه میکنی , وقتی ایلیا بهت نگاه میکنه یا دنبالت میاد سرعتت 10 برابر میشه و خودتو یه جا میچپونی , دوباره نگاه میکنی و دوباره ... بعدم کلی میخندی ...
امیرعلی جان فقط یه عادت بدی پیدا کردی که میزنی تو صورت دادشت ( چون ما لوپمونو باد میکردیم میزدی صدا در میاوردیم فکر میکنی ایلیا هم بلده
)خودتم میخندی و گاهی گریه ایلیا جانو درمیاری مامان , نمیدونم چه طوری از سرت بندازمش , بچم ایلیا هم چشماشو میبنده فقط ... هیچی نمیگه
.
ولی خوب با هم دست به یکی هستید عیییییییییییییییییین پت و مت
فقط واسه خرابکاری
ایلیا جونم :
* میای رو زانوهات و کم کم بلند شدنو تمرین میکنی
* بب .. بابا .. دد ... ماما ... ممه میگی ...
* کشو های آشپزخونرو باز میکنی و توشونو نگاه میکنی
* عاشق بازیهای هیجان انگیزی فدات شم ممممممممممممممن الهییی ...
* هروقت دلت بخواد ( بیشتر وقتی آهنگ شاد میشنوی ) سر سری میکنی ...
* پسر گلم رووز به روز مهربون تر میشی مامان خیلی دوست دارم 
امیرعلی جان :
* تمرین میکنی واسه تاتی کردن ( رورویک و میگیری و مثل کمکی ازش استفاده میکنی )
* بب ... ممه میگی ...
* بابای و سرسری هم یاد گرفتی ...
* دالی بازی میکنی ( فقط با ایلیا )
* میتونی از حالت 4 دست و پا بشینی ... و موقعی که ایستادی گاهی دستتو واسه چند لحظه ول میکنی ...
* وقتی کاری میکنی که من ناراحت میشم و اخم میکنم میای جلو و هووو هووو میکنی و خودتو موش میکنی , یا موهامو میکشی ( مثلا ناز میکنی ) ...
خلاصه صبح تا شب یا از همدیگه میرید بالا , یا دالی بازی میکنید , یا کتک کاری میکنید یا خرابکاری ....![]()
امروز چراغ خوابتونو امیر علی انداخت شکوند ... ایلیا هم گلدون شکوند 
با کاراتون کیف میکنم عشقاااااااااااااااای من خیلی عسلید شما ....
عکسارو میذارم ادامه مطلب ....
عاشق این عکس کنار دریاتونم جیگرای من , هرکی اونجا بود از شما عکس گرفت ....![]()


خیلی تاب بازی دوست دارید .... اینجا حیاط هتلمونه



وایستادن کنار پنجره و تماشای بیرونم خیلی دوست داشتید و کلی ذووووووووووق میکردید




این عکس و خیلی دوست دارم ....![]()


موقع برگشت بارون گرفت و شما از کنار پنجره تکون نمیخوردید ... خیلی از تماشا و صدای بارون خوشتون اومده بود ...



اینجا رفتی تو ساک بابا هم بلندت کرد 


شیطونکای من ... یه پله گیر آورده بودبد هی بالا پایین میکردید 



میتونید از مبل بیای پایین امیرعلی جان , خیلی هم مراقبید ( البته امیرعلی جان کلا محتاطی عجیب )




ایلیا هم قایم میشدی اینجا همش ( تو شمال )

خدارو شکر که شما رو دارم عزیزای دلم ... شما و بابایی همه زندگی من و عشقای منید ![]()


11 الی 14 مرداد 1392 ( سفر شمال + کارای جدید + عکس )
